نامبر وان - مجله اینترنتی سرگرمی

نامبر وان مجله سرگرمی ، تفریحی،علمی،و...

نامبر وان - مجله اینترنتی سرگرمی

نامبر وان مجله سرگرمی ، تفریحی،علمی،و...

نامبر وان - مجله اینترنتی سرگرمی
با سلام
به وبلاگ من خوش اومدین !

دوستان هر چقدر خواستید میتونید از مطالب کپی کنید ،فقط اینکه اگر لینک ما رو بزارید مشکلی پیش نمیاد و هممون راضی میشیم !

باتشکر
آخرین نظرات
© کپی برداری از تمامی مطالب سایت آزاد میباشد فقط آدرس وبلاگ را حتما بیان کنید.

يكشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۳، ۰۵:۴۰ ب.ظ

شیر بی سر و دم



شعر :
این حکایت بشنو از صاحب بیان / در طریق و عادت قزوینیان

بر تن و دست و کتفها بیدرنگ / میزدند از صورت شیر و پلنگ

بر چنان صورت پیاپی بی گزند / از سر سوزن کبودیها زنند

سوی دلاکی بشد قزوینیی / که کبودم زن بکن شیرینیی

گفت چه صورت زنم ای پهلوان / گفت بر زن صورت شیر ژیان

طالعم شیر است نقش شیر زن / جهد کن رنگ کبودی سیر زن

گفت بر چه موضعت صورت زنم / گفت بر شانه گهم زن آن رقم

تا شود پشتم قوی در رزم و بزم / با چنین شیر ژیان در عزم حزم

چون که او سوزن فرو بردن گرفت / درد آن در شانگه مسکن گرفت

پهلوان در ناله آمد کای سنی / مر مرا کشتی چه صورت می زنی

گفت آخر شیر فرمودی مرا / گفت از چه عضو کردی ابتدا

گفت از دُمگاه آغازیده ام / گفت دم بگذار ای دو دیده ام

از دُم و دُمگاه شیرم دَم گرفت / دُمگه او دَمگهم محکم گرفت

شیر بی دم باش گو ای شیر ساز / که دلم سستی گرفت از زخم گاز

جانب دیگر گرفت آن شخص زخم /بی محابا بی مواسائی و رحم

بانگ زد او کاین چه اندام است از او / گفت او گوش است این ای نیکخو

گفت تا گوشش نباشد ای همام / گوش را بگذار و کوته کن کلام

جانب دیگر خلش آغاز کرد / باز قزوینی فغان را ساز کرد

کاین سیُم جانب چه اندام است نیز / گفت این است اشکم شیر ای عزیز

گفت گو اشکم نباشد شیر را / خود چه اشکم باید این ادبیر را

درد افزون گشت کم زن زخمها / اشکم چه شیر را بهر خدا

خیره شد دلاک و بس حیران بماند / تا به دیر انگشت در دندان بماند

بر زمین زد سوزن آن دم اوستاد /گفت در عالم کسی را این فتاد؟

شیر بی دُم و سر و اشکم که دید / این چنین شیری خدا کی آفرید؟

چون نداری طاقت سوزن زدن / از چنین شیر ژیان پس دم مزن

ای برادر صبر کن بر درد نیش / تا رهی از نیش نفس گبر خویش

کان گروهی که رهیدند از وجود / چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود

هر که مُرد اندر تن او نفس گبر / مر و را فرمان برد خورشید و ابر

چون دلش آموخت شمع افروختن / آفتاب او را نیارد سوختن

گفت حق در آفتاب منتجم / ذکر تزاور کذا عن کهفهم

خفتگانی کز خدا بُد کارشان / میل کردی آفتاب از غارشان

خار، جمله لطف، چون گل می شود / پیش جزوی کو بر کلّ میشود

چیست تعظیم خدا افراشتن؟ / خویشتن را خوار و خاکی داشتن

چیست توحید خدا آموختن؟ خویشتن را پیش واحد سوختن

گر همی خواهی که بفروزی چو روز / هستی همچون شب خود را بسوز

هستیت در هستِ آن هستی نواز / همچو مس در کیمیا اندر گداز

در من و ما سخت کرده ستی دو دست / هست این جمله ی خرابی از "دو هست"


نثر :

در شهر قزوین مردم عادت داشتند که با سوزن بر پُشت و بازو و دست خود نقش‌هایی را رسم کنند, یا نامی بنویسند، یا شکل انسان و حیوانی بکشند. کسانی که در این کار مهارت داشتند "دلاک" نامیده می‌شدند. دلاک , مرکب را با سوزن در زیر پوست بدن وارد می‌کرد و تصویری می‌کشید که همیشه روی تن می‌ماند.
روزی یک پهلوان قزوینی پیش دلاک رفت و گفت بر شانه‌ام عکس یک شیر را رسم کن. پهلوان روی زمین دراز کشید و دلاک سوزن را برداشت و شروع به نقش زدن کرد. اولین سوزن را که در شانة پهلوان فرو کرد. پهلوان از درد داد کشید و گفت: آی! مرا کشتی. دلاک گفت: خودت خواسته‌ای, باید تحمل کنی, پهلوان پرسید: چه تصویری نقش می‌کنی؟ دلاک گفت: تو خودت خواستی که نقش شیر رسم کنم. پهلوان گفت از کدام اندام شیر آغاز کردی؟ دلاک گفت: از دُم شیر. پهلوان گفت, نفسم از درد بند آمد. دُم لازم نیست. دلاک دوباره سوزن را فرو برد پهلوان فریاد زد, کدام اندام را می‌کشی؟ دلاک گفت: این گوش شیر است. پهلوان گفت: این شیر گوش لازم ندارد. عضو دیگری را نقش بزن. باز دلاک سوزن در شانة پهلوان فرو کرد, پهلوان قزوینی فغان برآورد و گفت: این کدام عضو شیر است؟ دلاک گفت: شکم شیر است. پهلوان گفت: این شیر سیر است. عکس شیر همیشه سیر است. شکم لازم ندارد.
دلاک عصبانی شد, و سوزن را بر زمین زد و گفت: در کجای جهان کسی شیر بی سر و دم و شکم دیده؟ خدا هرگز چنین شیری نیافریده است.

© کپی برداری از تمامی مطالب سایت آزاد میباشد فقط آدرس وبلاگ را حتما بیان کنید.

نظرات (۱)

۱۲ فروردين ۹۳ ، ۱۱:۰۹ سنا ر...............
با سلام
این مطلب خیلی زیبا بود به خصوص این که هم شعر بود و هم نثر
من آدرس وبلاگ شما رو توی پیوند وبلاگ های خودم قرار دادم
امیدوارم شما هم به وبلاگ های من سر بزنید و من رو با نظراتتون راهنمایی کنید.
sansan1477.blog.ir
maloos.blog.ir
با تشکر
پاسخ:
ممنون
لینک شدید !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی